مطالعات ترجمه
جمعه شانزدهم خرداد 1393 ساعت 10:43 | نوشته ‌شده به دست محمود موثقی قلعه نویی | ( )
دود مي خيزد
دومين شعر از دفتر «مرگ رنگ»:



دود مي خيزد ز خلوتگاه من‌. 
كس خبر كي يابد از ويرانه ام ؟  
با درون سوخته دارم سخن‌. 
كي به پايان مي رسد افسانه ام؟ 

دست از دامان شب برداشتم 
تا بياويزم به گيسوي سحر. 
خويش را از ساحل افكندم در آب‌، 
ليك از ژرفاي دريا بي خبر. 

بر تن ديوارها طرح شكست‌. 
كس دگر رنگي در اين سامان نديد. 
چشم ميدوزد خيال روز و شب 
از درون دل به تصوير اميد. 

تا بدين منزل نهادم پاي را 
از دراي كاروان بگسسته ام‌. 
گرچه مي سوزم از اين آتش به جان ، 
ليك بر اين سوختن دل بسته ام‌. 


تيرگي پا مي كشد از بام ها: 
صبح مي خندد به راه شهر من‌. 
دود مي خيزد هنوز از خلوتم‌. 
با درون سوخته دارم سخن‌.

در قیر شب
پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ساعت 22:3 | نوشته ‌شده به دست محمود موثقی قلعه نویی | ( )
در قير شب
اولين شعر از دفتر «مرگ رنگ»:



ديرگاهي است كه در اين تنهايي 
رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است 

رخنه اي نيست در اين تاريكي:
در و ديوار به هم پيوسته.
سايه اي لغزد اگر روي زمين 
نقش وهمي است ز بندي رسته.

نفس آدم ها 
سر بسر افسرده است 
روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا 
هر نشاطي مرده است.

دست جادويي شب 
در به روي من و غم مي بندد 
مي كنم هر چه تلاش‌، 
او به من مي خندد . 

نقش هايي كه كشيدم در روز، 
شب ز راه آمد و با دود اندود . 
طرح هايي كه فكندم در شب‌، 
روز پيدا شد و با پنبه زدود . 

ديرگاهي است كه چون من همه را 
رنگ خاموشي در طرح لب است . 
جنبشي نيست در اين خاموشي 
دست ها پاها در قير شب است.
 
 ************************************************************************
 
موضوعات مرتبط: هشت کتاب سهراب سپهری


 
آرشیو مطالب
دیگر موارد